تبليغاتX
زیبای تنها

زیبای تنها

بنام هست هستی بخش لایزال

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 20:17  توسط هستی 

 محرم !!!

یعنی ....

حیات ناگسستنی انسان ها

از قرآن ناطق

یعنی ....

عشق وصف نشدنی

عبد نسبت به معبود

یعنی ....

روح زنده تاریخ

دلم گرفته

قسمت دل منم

شایداز این روزا  

همین دو قطره اشک باشه

اگه دلاتون شکست

اگه به عشق آقا

قطره ای از مروارید چشاتون

روی صورتتون غلطید

من حقیر رو از دعای

خیرتون فراموش نکنید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 19:59  توسط هستی 

غم و درد

" ای غم !

 

 آتشین من به تو ،

 

درود قلبی من به تو،

 

جان من فدای تو !!!

 

تو ای غم بیا و همدم همیشگی من باش !!!

 

بیا که مصاحبت تو برای من کافیست .

 

بیا که می سوزم ،

 

بیا که بغض حلقومم را می فشرد،

 

بیا که اشک تقدیمت کنم ،

 

بیا که قلب خود رادر پایت افکنم .

 

" ای غم!

 

بیا که دلم گرفته ،

 

روحم پژمرده ،

 

قلبم شکسته و کاسه صبرم لبریز شده ،

 

بیا و مرا در خود فرو بر ،

 

بیا و از جهان آزادم کن ،

 

بیا که به وجودت سخت محتاجم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:13  توسط هستی  | 

وقتی که آغشته می شوی در توهمات دنیا


و خود را در حصار درون

 

زندانی می کنی


و وقتی عظمت خداوندی را

 

 با کوچک بودن عقل خود مقایسه می کنی


شرمی بر چهره زمین می نشیند


از اصرار تو

 

برای نبودن معاد و نبوت و....


چوگان هستی به تو داده شده

 

بدون هیچ چشم داشتی

 

تا تو انسان !!!

 

نیک بنگری خوی انسانی خود را .


و زیستگاه خود را مانند حیوانات نکرده ؟؟؟

 
تا لحظه ای را به خوشی سپری کنی


چون تو اشرف مخلوقات عالم بوده

 

و هستی 

 

 بعد از آفرینش تو بود

 

که به خود تبریک گفت !!!!!!!!!


پس چنگال های خود را تیز نکن

 

و بر پیکره زمین مزن

 

و قلب زمان را آماج پدیده نوظهور قرن ننما

 

و خود را با کلمات به ظاهر زیبا فریب نده

 

 تا دنیا فکر نکند که تو به راستی

 

همان دست پرورده شیطانی


همان که دشمنی با تو را در مقابل

 
خدایت قسم خورده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:5  توسط هستی 

نجوایی همواره به گوش می رسد شاید بتوان گفت:

 که خاموشی ندارد

ولی افسوس و دریغ

 گوش زمین و زمینیان به خواب رفته

 که نه تنها نجوا را نشنیده

بلکه خود را با اسباب بازی زمان سرگرم

 کرده است .

از تو می پرسم فرزند آدم ................

تو که خود را شیعه می پنداری !!!!!!!!!

313 مگر چقدر زیاد است

که هزارواندری سال این چنین امام خود را

در تنهایی و غربت

"انتظار"

 رها کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سخن درباره انتظار و پوشیده بودن زیبایی  وکمال

آن سرو بوستان عالم بشریت است  

 روزگاری است که مشغول خود واین دنیای رنگارنگ

شده ایم وخبری از کجا بودنش نداریم

تا لختی در جوار وجود پر برکتش خاک قدم هایش

راسرمه دیدگان نابینایمان کنیم

مشق عشق را در سایه پر حکمتش برگیریم و به

همه جهانیان نشان دهیم که اگر چه مدتها

چشم به راه دوختیم ...................

اما مهدی(عج) خواهد آمد و باران باریدن خواهد گرفت

وتمام پهنه جهان وقلب زمین و زمینیان را هدف قرار

خواهد داد.

و می سراید آهنگ أناالمهدی را.....................

وتو برای آمدنش چه کرده ای ؟؟؟؟؟؟؟؟

کدام مسیر آمدن را آب و جارو کرده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر خانه دل را برایش خانه تکانی کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخی داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در مقابل عظمت او و کوچکی خودت!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 16:12  توسط هستی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 19:19  توسط هستی 

موسی به قربان شما ،

عیسی به فرمان شما ،

یعقوب گریان شما،

یوسف پریشان شما ،

دستم به دامان شما ،

ای غایب از چشمان ما !!!

هستی عام هست تو ،

هست همه در دست تو ،

دست همه پیوست تو ،

پیوسته جان پا بست تو ،

گریان تو چشمان ما ،

ای غایب از چشمان ما !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 19:1  توسط هستی  | 

بازم ماه رمضان باهمه خوبیهای سحروافطارش

باهمه صفای وگرمی لحظات باهم بودنش

باهمه عشق به خودش از راه رسید

تابایک نوازش دستان معبود لایزالش

دلهای آمیخته به گناه رو دردریای وجودش

شستشو بده 

امیدوارم تواین روزهابرای یک لحظه به خودمون بیاییم.

شاید.........

شاید.................

وبازهم شاید................

انشاالله

دلاتون دریایی

آرزوهاتون پاک

قلباتون آروم

منم دعاکنید....................... 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 1:53  توسط هستی 

ramezan2-1600
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 1:19  توسط هستی  | 

ای کاش صدف لبالب ازدرمی شد

   ازعطرظهورآسمان پرمی شد

   آن آینه که ازخداسرشاراست

   می آمدونان سنگ آجرمی شد

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 0:20  توسط هستی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:27  توسط هستی 

منتظران مهدی«عج» به هوش 

 

حسین «علیه السلام» را ....

 

 منتظرانش کشتند !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 21:37  توسط هستی  | 

جانم فدای جانان

جانم فدای جانان

 

     دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد

 

         بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

 

                  انگار ما بدون حضور تو راحتیم

 

                     وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:23  توسط هستی 

خسروا سوی گدایان درت کن نظری

تو که از سوختگان غم خود با خبری

غیبت روی تو برده زدلم صبر و قرار

 کی فتد بر گل رخسار تو ما را نظری

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:51  توسط هستی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:15  توسط هستی 

 

سلام دوستای گلم

نماز و روزه هاتون قبول

ببخشید یه مدت نبودم نمیتونستم بهتون سر بزنم

 

 

ای کاش بااشک چشمانت وضوئی می ساختم و باآن

تکبیرصلوه عشق رامی بستم ومحرم جانت می گشتم

وازدستان توقدح شراب تسنیم نوش می کردم و

آتش جانم رابابوسه بر لعل لبانت برطرف می کردم

مولای من یا اباصالح مهدی جان...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:5  توسط هستی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:36  توسط هستی 

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن من را بدهید

به کمانم قرار نیست که کنارش باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:29  توسط هستی 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 3:13  توسط هستی 

بسم رب آدینه های دیگر

شاعرم:

ولی برای جز تو شعر گفتن نمی دانم

قافیه های من همه در آغاز بیت می آیند

و وزن و عروض از شعر من گریزانند

آیا قامت موزون تو چنین شعر مرا بی وزن کرده است؟

هر مضمون که شاعران به ذوق می آرایند حکایتی از بهشت روی توست

باغبانم:

ولی در باغ من جز نرگس نمی روید

بنفشه ها از تاب شبهای غیبت در اضطرابند

و سوسن و یاسمن پیامبران حسن تو

در گلزار خرامیدن را سرو از تو آموخت و جامه دریدن را غنچه از من

عاشقم:

و جز عشق تو و نام تو ترجمانی برای عشق نیافتم

سوختن شبیه من است

اما نه پای شمعهای شبهای رنگی

در ژرفای پروانه های پر سوخته و سوخته پر

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:33  توسط هستی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:10  توسط هستی 

 

 با تو از خاطره ها سرشارم

 جشن نوروز تو را کم دارم

سال  تحویل  دلم  می گیرد

با تو  تا آخر خط  بیدارم....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:0  توسط هستی  | 

خدایا مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم

به همه حتی کسانی که مرا درک نکرده اند

یا با من بدی کرده اند و مرا رنجانده اند عشق ورزم

مرا بیاموز تا در همه موقعیت ها و شرایط زندگی

بخندم

و بدانم در هر آنچه که روی می دهد نیکی نهفته است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:51  توسط هستی  | 

هر چه دارم از تو دارم
ای همه دار و ندارم
با تو آرومم و بی تو بیقرار بیقرارم
گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت
میدونم منو می بینی که نشستم سر راهت
با تو کوچه های بن بست میرسن به کهکشونا
با تو بیراهه یه راهه یه نشون بی نشونا
اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن
داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن
رسم من فرشتگی نیست ،من که درگیر زمینم
تو خودت اینو می خواستی
من یه آدمم همینم
اونی که رو دوش خسته اش یه امانت از تو داره
گاهی کم میاره اما، این امانت رو میاره

هرگز از دوري اين راه مگو

و از اين فاصله ها که ميان من و توست

...و هرگاه که دلت تنگ من است،

بهترين شعر مرا قاب کن

و پشت نگاهت بگذار.....

تا که تنهايي ات از ديدن من جا بخورد

و بداند که دل من با توست

و همين نزديکي ست.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 1:36  توسط هستی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:0  توسط هستی 

 

بارخدايا

از عشق امروزمان براي فرداهايمان چيزي کنار بگذار

براي آن روزي که فراموش مي‌کنيم عاشق بوده ايم چيزي کنار بگذار

يک مشت... اندازه ي يک لبخند

يک خاطره اندازه ي يک نگاه

تا دوباره بشکفد

تا دوباره ببارد

و سيراب گرداند همه ي روح و قلب و جانمان را....

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 0:59  توسط هستی  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:43  توسط هستی 

       ۲ شب مانده تا کمر خم بشود

       ۷۲ عاشق از زمین کم بشود

        ۷۲ میدان بلا در راه است

        ۲شب مانده تا محرم بشود

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:6  توسط هستی  | 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 23:54  توسط هستی 

به سوی عشق رو کن

قبله دلهاست اینجا  هر چه می خواهی آرزو کن

تا دلی آتش نگیرد  حرف جان سوزی نگوید

حال

 خواهی اگر   از گفته ما جستجو کن

چرخ کج رو نیست

کج بین تویی  ای دور از حقیقت

گر همه عالم نکو خواهی

برو خود را نکو کن                                                           

                                                          شهید اسماعیل زاده 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 23:52  توسط هستی