تبليغاتX
زیبای تنها


زیبای تنها

بنام هست هستی بخش لایزال

جانم فدای جانان

 

     دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد

 

         بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

 

                  انگار ما بدون حضور تو راحتیم

 

                     وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:23 توسط هستی|

خسروا سوی گدایان درت کن نظری

تو که از سوختگان غم خود با خبری

غیبت روی تو برده زدلم صبر و قرار

 کی فتد بر گل رخسار تو ما را نظری

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:51 توسط هستی| |

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:15 توسط هستی|

 

سلام دوستای گلم

نماز و روزه هاتون قبول

ببخشید یه مدت نبودم نمیتونستم بهتون سر بزنم

 

 

ای کاش بااشک چشمانت وضوئی می ساختم و باآن

تکبیرصلوه عشق رامی بستم ومحرم جانت می گشتم

وازدستان توقدح شراب تسنیم نوش می کردم و

آتش جانم رابابوسه بر لعل لبانت برطرف می کردم

مولای من یا اباصالح مهدی جان...

 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:5 توسط هستی| |

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:36 توسط هستی|

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن من را بدهید

به کمانم قرار نیست که کنارش باشیم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:29 توسط هستی|

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 3:13 توسط هستی|

شاعرم:

ولی برای جز تو شعر گفتن نمی دانم

قافیه های من همه در آغاز بیت می آیند

و وزن و عروض از شعر من گریزانند

آیا قامت موزون تو چنین شعر مرا بی وزن کرده است؟

هر مضمون که شاعران به ذوق می آرایند حکایتی از بهشت روی توست

باغبانم:

ولی در باغ من جز نرگس نمی روید

بنفشه ها از تاب شبهای غیبت در اضطرابند

و سوسن و یاسمن پیامبران حسن تو

در گلزار خرامیدن را سرو از تو آموخت و جامه دریدن را غنچه از من

عاشقم:

و جز عشق تو و نام تو ترجمانی برای عشق نیافتم

سوختن شبیه من است

اما نه پای شمعهای شبهای رنگی

در ژرفای پروانه های پر سوخته و سوخته پر

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:33 توسط هستی| |

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:10 توسط هستی|

 

 با تو از خاطره ها سرشارم

 جشن نوروز تو را کم دارم

سال  تحویل  دلم  می گیرد

با تو  تا آخر خط  بیدارم....

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:0 توسط هستی| |

خدایا مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم

به همه حتی کسانی که مرا درک نکرده اند

یا با من بدی کرده اند و مرا رنجانده اند عشق ورزم

مرا بیاموز تا در همه موقعیت ها و شرایط زندگی

بخندم

و بدانم در هر آنچه که روی می دهد نیکی نهفته است

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:51 توسط هستی| |

هر چه دارم از تو دارم
ای همه دار و ندارم
با تو آرومم و بی تو بیقرار بیقرارم
گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت
میدونم منو می بینی که نشستم سر راهت
با تو کوچه های بن بست میرسن به کهکشونا
با تو بیراهه یه راهه یه نشون بی نشونا
اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن
داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن
رسم من فرشتگی نیست ،من که درگیر زمینم
تو خودت اینو می خواستی
من یه آدمم همینم
اونی که رو دوش خسته اش یه امانت از تو داره
گاهی کم میاره اما، این امانت رو میاره

هرگز از دوري اين راه مگو

و از اين فاصله ها که ميان من و توست

...و هرگاه که دلت تنگ من است،

بهترين شعر مرا قاب کن

و پشت نگاهت بگذار.....

تا که تنهايي ات از ديدن من جا بخورد

و بداند که دل من با توست

و همين نزديکي ست.....

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 1:36 توسط هستی| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:0 توسط هستی|

 

بارخدايا

از عشق امروزمان براي فرداهايمان چيزي کنار بگذار

براي آن روزي که فراموش مي‌کنيم عاشق بوده ايم چيزي کنار بگذار

يک مشت... اندازه ي يک لبخند

يک خاطره اندازه ي يک نگاه

تا دوباره بشکفد

تا دوباره ببارد

و سيراب گرداند همه ي روح و قلب و جانمان را....

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 0:59 توسط هستی| |

 
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:43 توسط هستی|

       ۲ شب مانده تا کمر خم بشود

       ۷۲ عاشق از زمین کم بشود

        ۷۲ میدان بلا در راه است

        ۲شب مانده تا محرم بشود

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:6 توسط هستی| |

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 23:54 توسط هستی|

به سوی عشق رو کن

قبله دلهاست اینجا  هر چه می خواهی آرزو کن

تا دلی آتش نگیرد  حرف جان سوزی نگوید

حال

 خواهی اگر   از گفته ما جستجو کن

چرخ کج رو نیست

کج بین تویی  ای دور از حقیقت

گر همه عالم نکو خواهی

برو خود را نکو کن                                                           

                                                          شهید اسماعیل زاده 

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 23:52 توسط هستی|

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:48 توسط هستی| |

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 0:25 توسط هستی|

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 0:16 توسط هستی|

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 2:56 توسط هستی|

خواهر کوچکم از من پرسید من به او خندیدم

باز هم خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گف روی دیوار و در ختان دیدم

باز هم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه ۵ وارونه به مینو می داد

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسیدبغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

بعد ها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی ۵ وارونه چه معنا دارد  

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 2:42 توسط هستی| |

  برای تعجیل در فرج آقا امام زمان( عج )

   صلوات

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 1:6 توسط هستی|

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 1:2 توسط هستی|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 23:25 توسط هستی|

دوستای گلم سلام من فردا ساعت ۱ بعدازظهر دارم می رم

مثل اینکه واقعا امام رضا(ع) طلبید

برای همتون دعا می کنم

امیدوارم لایق باشم و امام رضا (ع)صدامو بشنوه

به امید دیدار

وقتی برگشتم حتما دوباره بهتون سر می زنم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:51 توسط هستی| |

ان شاءالله اگه امام رضا (ع) بطلب داریم میریم مشهد

برام دعا کنید که بطلبه

چون هنوز که خبری نیست دلم هوایی شده

اگه نرم دلم خیلی می شکنه

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:10 توسط هستی|

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:3 توسط هستی|

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

 

در خرابات نپرسند که هشیار کجاست

 

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

 

نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 23:42 توسط هستی| |


Design By : Night Skin